سر به بالین نهادیم به خاک جهت بازتاب نگاه غرقه به خون ، سکوت تاب ، طاقت رنجور نگاه نسبت زاویه با قوس کمان دوران ِ مرکز حلقه تنگ نقطه منبسط جسم تهی انتقال خط گرمایی ننگ ضخامت قدرت افکار شد استوایی نیست نفس خسته ما نمی گنجد در او باران ِ سبزی رطوبت ، منظر رویاهای ما خط ما ؛ نیست موازی خطوط نقش ما نقش عبور گذر چلچله از آب و نسیم حوض ما نیست پر از ماهی و غور چگونه جسارت دهیم زبان ! مرداب سخن ، نمای رود دارد درخت خاکستری ست اندوه شرق ، حجم سبزی دارد آوار آفتاب ، دامن کشان لغزیده ایم به خویش ، وز زور در مرگ رنگ مقصریم مقصریم که چرا رفت به گور !